تبلیغات
ظهور نزدیک است

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجدۀ حضور

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر چشمۀ عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

گیرم كسی نبود تماشای او كند

این جلوه در غنای خود آیینه ساز بود

جبریل زد نفس نفس و خسته بال شد

گیسوى آیه‌های ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بس كه آیه‏هاى على دلنواز بود

تفریح خردسالی او خلق آدم است

این مرد در طفولیتش خاك باز بود



موضوع مطلب : اشعار,
برچسب ها : شعر,عید غدیر,ولایت,عید,رضا,جعفری,
نوشته شده در شنبه 1391/08/13 توسط hh bb | نظرات شما ()